هيچكس به راستي بيمار نيست . در واقع ، جامعه بيمار است و مردم قرباني جامعه ي بيمار هستند . جامعه نياز به درمان دارد . افراد جامعه فقط به عشق نياز دارند . جامعه بيمار است و نيازمند درمان .
افراد جامعه رنج مي برند ، ولي نمي توانيد جامعه را دستگير كنيد ، فردي را به جاي آن مي يابيد و او مسئول مي شود . در حالي كه او هم خود قرباني است و رنج مي برد . آن شخص نيازمند درك و همدلي است نه درمان ، او نيازمند عشق است . جامعه شناخت و دركي به او نداده است . جامعه به او عشق نداده است . جامعه در عوض ، زندان و زنجير به او داده است . او را بايگاني كرده ، طبقه بندي و عنوان گذاري كرده است : « اين تو هستي ، اين هويت توست . »
شما آزاديد و هويتي نداريد . اين زيبايي و شكوه شماست . نمي توان گفت شما چه كسي هستيد . تصميم مي گيريد هر لحظه چگونه باشد ؛ اصلا باشد يا نباشد . هر لحظه تصميم تازه اي وجود دارد ؛ زندگي تازه منتشر مي شود . يك گناهكار در عرض يك لحظه مي تواند پاك و مطهر شود . فردي پاك و مطهر مي تواند در يك لحظه ، فردي گناهكار شود . بيمار مي تواند سالم شود و سالم مي تواند بيمار شود . فقط تغيير دادن تصميم ، نگرش و شناخت ، همه چيز را تغيير مي دهد .
مرگ در دو قدمی است
برادر
زندگی سیبی است
برادر
گاز زده اند از قبل !
تلاش می کنیم برای آزادی
نتیجه اش اما هیچگاه دلخواه ما نیست .
ما نگرانیم . اما آیا آزادی حقیقی از این راه به دست می آید ؟
آیا آزادی همان حقوق بشر است ؟
محمد می جنگد .. مسیح عصیان می کند .. بودا می نشیند
در
سکوت !