گذر از استاد ..
من از اشو گذشتم تا به خود برسم .
و دارم مي بينم خويش را كه هيچ سايه اي از آن در كتب نيست
هيچ سايه اي ..
بگذر از درياچه
هوا باراني است
خيس مي شود موهايت
خيس خيس
و من شادم !
در آغاز کلمه نبود
آب بود
جاری .
در آغاز کلمه نبود
سکوت بود
جیر جیرک !
با واژه فقط می توان دور شد .

جهان زير پايم برهنه مي شود
نه هيچ خاكي پيدا
نه هيچ كرم شبتابي
تا كه روشن كندم
سبز مي شود گياه
و من
و تو
تا بهار به اميد ديدار
روز خوش !
