تبليغاتX
یک فنجان چای

 

فراموش كن

 

كنفسيوس به لائوتزه گفت : « جمعي بر تلاشند كه خداي را با بحث و استدلال بيابند . كه ناممكن را ممكن كنند . وانمود كنند آن چه را كه نيست . چون مناظره گراني كه تمايزات بيهوده را با بحث و استدلال ، برومند و راستين جلوه مي دهند . آيا اين گونه آدميان را مي توان فرزانه خواند ؟ »

لائوتزه گفت : « اين مردم بردگاني در اسارت اند ، خود را خسته و دل خود را آشفته مي سازند . سگي اند كه با ريسمان به بند درآمده ، چرا كه مرض هاري او را فرا گرفته ، عنتري اند كه براي هنرمندي اش از كوهستان به شهر آورده شده .

بشنو از من چند كلامي كه هرگز نشنيده اي .

آنان كه سر و پا دارند ، ولي دل و گوش ندارند ، بسيارند .

آنان كه بدن دارند ولي به آني كه بدن و شكل ندارد قدر دهند ، اندك .

زندگي را آغازي است و پاياني .

تولد و مرگ ،

زياد و كم ،

و از هيچكس كاري ساخته نيست .

مردم بر گمان اند كه انسان فرمانرواي هر چيز است .

فراموش كن آن را ، فراموش كن خداي را

بگذار بگويندت ، او فراموش كرده است خود را .

او كه فراموش كرده خود را

مي توان گفتش

اوست كه دارد در پيش

راه فردوس را . »

 

اين كتاب بي فايده است

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 11:44 توسط حامد |

 

هوشمندی انسان می تواند او را نجات دهد .

تمامی آن به اصطلاح مذاهب آسمانی مسئول تاریکی جهان اند .

درگیر چیزهایی شده ایم که هیچ نیازی به دانستنشان نیست . کافی است خوب زندگی کنید . دنیای پس از مرگ ربطی به اکنون شما ندارد . ما هوشمندی لازم را برای اداره زندگی در این جهان داریم . نیازی به کتب مقدس نیست .

آدمها توسط آن پیامبران تاریکی هیپنوتیزم شده اند .

اینک آگاهی سیاره به اندازه ای است که می توان از بند آنها رها شد . همه چیز به هوشمندی شما بسته است .

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 16:52 توسط حامد |

 

دیدمش.

   خوشحال بود .

                گفت ازدواج کرده ام !

                    ۱۳۷۰ سکه

                                      به همراه آزادی ام

                                                            تقدیم به شما !

 

پ.ن : من اما هنوز نمی دانم معنای آزادی را ! و معنای سکه را ! و معنای ازدواج را !

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 10:57 توسط حامد |

 

طرح گلی جاودانه در نگاه خسته ی روح

       دستان مهر و پاکی

                  خسته از تکرار زیبایی

      نخهای رنگی

          نقشه ی به تصویر کشیدن رویا

  راه می روم

           به روی گل بنفشه

      دختر روستای دور می داند .

                                 نگاهش جاودانه بر فرش مانده است .

۱/۱۰/۸۵

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 12:15 توسط حامد |

 

همه ی تلاشهای دنیوی فقط یک نتیجه ی اجتناب ناپذیر دارند که همان اندوه است : اموال و دارایی ها پراکنده می شوند . بناها ویران می شوند . آشنایی ها به جدایی می انجامند و تولدها به مرگ .

میلارپا

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 12:16 توسط حامد |

 

زندگی هیاهوی میان دو هیچ است !

دو هیچ اشاره به تولد و مرگ دارد . قبل و بعد از تولد شما کجا بوده اید ؟

چه شکلی بوده اید ؟ هیچ به یاد ندارید . هیچ چیز نیست .. نه قبل از آن نه بعد از آن . و این به معنای این نیست که واقعا چیزی وجود ندارد !

نگران آن دو هیچ نباشید ! و نگران این هیاهوی میان آن دو هیچ ! 

از این هیاهو آگاه باشید و بدانید که از هیچ آمده اید و یک هیچ دیگر نیز در انتظارتان است !

پس مراقب باشید !

+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 23:50 توسط حامد |