دوست دارم چشمانم را ببندم
و در بی کران جهان گم شوم .
دوست دارم همچون بخار
سبکبال در فضا پخش شوم .
دوست دارم شادی ام شادمانی سیاره زحل باشد!
من آن بی کران تاریکی را دوست دارم
فقط کافی است چشمانم را ببندم .
سلام .
من اردبیل هستم .
سبلان بودم . برای بار دوم ! یک بار هم یک ماه قبل اومده بودم اما تا پناهگاه فقط تونسته بودم برم . این دفعه تا قله رفتم . ۴ ساعت تا پناهگاه و چهار ساعت و پنجاه دقیقه تا قله .. خیلی خوش گذشت . جاتون خالی !
فعلا اینجام ! یعنی اردبیل ! بلیط گیر نمیاد برگردم !
بای ..
تمام واژگان جهان را در وان حمام ریختم
آبی گرم
با یک عدد شامپوی بدن
اینک همگی رستگار شدید
تا ابد .
پاکیزه شدید
اینک می توان به میهمانی آفتاب رفت
اینک می توان از شما شعری ساخت .
واژگان نو
تولدتان مبارک !
عشق را شبانه
به دار کشید فاحشه
در آن بن بست که خاطره نام داشت .
گره ی طناب را که دیدم
روح سومم آتش گرفت !
به هر حال سوادم از تائو ت چینگ فراتر نمی رود !
مرا ببخش که هندسه نمی دانم !