سکوت راهب
رقص یاسمن و شادی باد
موسیقی ابر و بارش مهر
جشن زندگی در اکنون
درون خالی و ذهن نابود
فوران عشق از دل آگاهی
رشد انسان بر فراز کوهستان
خنده ی درخت جوان و
لبخند درخت پیر
راهب سکوت .

انسان خسته است . می دود . مبارزه می کند . نمی داند اینجا چه می کند . آنچه را که دیگران به او دیکته می کنند می پذیرد . و دیگران همان رهبران احمق انسانیت اند که این وضعیت را به وجود آورده اند . در دنیای زیبایی زندگی نمی کنیم . اما همچنان بر این تباهی پای می فشاریم . در عمق می دانیم که همه اش پوچ و تو خالی است . اما شهامت می خواهد . اگر خودت باشی دیگران تو را زیر فشار خواهند گذاشت . جامعه یک برده ی با ادب می خواهد . درس بخوان .. مدرک بگیر .. شغل خوبی پیدا کن .. و ازدواج کن .. بچه دار شو .. بچه ات را تربیت کن و آنگاه بمیر ! این زندگی تو است . بهشت را هم با نمازهای روزانه و روزه های رمضان از خدا خریده ای . این جهان گذرا است . فقط به بهشت بیندیش که ابدی است .. زیبا رویان طلایی و همیشه جوان در انتظار تو اند . رودهای شراب جاری است . می توانی در آنها شنا کنی . اما اینجا نه ! لطفا مودب باش ! اینجا یا آنجا ؟ آیا مکان یا زمان اهمیت دارد ؟ تو را سر کار گذاشته اند انسان !
بهشت برای بردگان با ادب است ..
لطفا مودب باشید .
بدو بدو بدو
تو کنکور قبول میشی
بدو بدو بدو
تو پولدار میشی
بدو بدو
تو با یه زن ( مرد ! ) خوشگل ازدواج می کنی
بدو بدو
یه خونه میگیری تو نیاورون
بدو بدو
یه مغازه تو بازار
بدو
میری اروپا ..آمریکا .. جزایر باهاما
بدو بدو
آخ ! مُردم !