تو دروغ می گویی !
حقیقت ؟ نه ! تو هنوز در آرزوی داشتن یک ب ام و هستی !
با کدامین انرژی می خواهی خدا را ؟
تو که هنوز نتوانسته ای انسانی را با تمام وجود دوست بداری .
چگونه از روح سخن می گویی
در حالی که از بدن نتوانسته ای بگذری ..
تو حتا تلاش هم نمی کنی که بگذری .
هنوز هستند چیزهایی که تو را دل خوش کنند
پس دلت خوش باشد !
بمان در میان این دل خوشکنکها !
بزرگترین مانع آزادی تو مذهب است .
اگر می خواهی در بند بمانی دیگر از آزادی سخن مگو
اگر آزادی را می خواهی برخیز و عصیان کن ..
برخیز و
عصیان کن .
دوی .... شیوا در جستجوی توست !

در آغوشم که باشی
جهان ناپدید
و کیهان ناپیدا
ببوسی گر مرا
زمین و آسمان
ماه و ستارگان
زیبایند
اگر که بتوانم چشمانم را باز نگه دارم !
بگذار چهره ات آنقدر نزدیک باشد
که بتوان در گوش ات زمزمه کرد :
دوستت دارم .
من یک ربات هستم . برنامه ریزی شده ام . از همان آغاز .
من هوش ندارم . آگاهی ندارم . عشق ندارم .
انسان نیستم من . طبیعی نیستم . ساخته ی دست پیامبران و امامان و کشیشانم !
۱۲ سال مغزم را با چرندیات انباشتند . دیگران ادامه می دهند . ۴ سال دیگر . ۸ سال دیگر . ۱۲ سال دیگر .
من انسان نیستم . پول ندارم . خانه ندارم . تا ۳۰ سالگی باید درس بخوانم . و بعد دنبال کار . من ۴۰ ساله ام ! اینک می توانم ازدواج کنم ! اما پیرمرد از سکس چه لذتی می تواند ببرد ؟
و سکس گناه است . زیرا اگر همینک از زندگی لذت ببری پس بهشت بی معنا خواهد شد . و رویای پیامبران برای دربند کردن تو نابود خواهد شد .
ربات ها در خیابانها راه می روند .
همه جا را ربات گرفته است ..
دنیا به انسان نیاز دارد . به شادی . به خنده . به رقص .
دختری در خیابان قهقهه می زند . همه طور دیگری به او نگاه می کنند !
جدی باش . پیامبر هرگز با صدای بلند نخندید . فقط تبسم می فرمودند ! کسی که می خندد شیطان در لبانش می رقصد .
من یک ربات هستم .
خودت باش !
رها از تمام ایدئولوژی ها و مذاهب
رها از تمام شرطی شدگی ها و عادات
رها از آنچه به تو باورانده اند .
خودت باش !
با پاهای خودت راه برو
و با چشمان خودت نگاه کن
و با گوشهای خودت بشنو
خودت باش !
تو نمی توانی بودا شوی
تو نمی توانی مسیح یا محمد یا زرتشت شوی
تو فقط می توانی خودت شوی
پس خودت باش !
عشق حقیقی را نمی توان با فردی خاص سهیم شد
آن به تمام هستی تعلق دارد .

حامد