چهره ام را به خاطر بسپار . زمان مي فرسايد و ديگر هيچ نخواهد ماند . بادها را كه دوست دارم دشمن چهره ام مي باشند . خورشيد را كه دوست مي دارم دشمن چهره ام مي باشد . چهره ام مال من نيست اما به خاطر بسپارش . هميشه راهي براي دوست داشتن هست . هميشه راهي براي صلح و هميشه راهي براي زندگي . همه ي راهها رو به خورشيد اند . چهره ام را به خاطر بسپار قبل از آن كه در آن خاك مقدس مورچگان را به تغذيه بنشيند . اگر تمام جهان به سمت تباهي روند تو اما يادت باشد كه چهره اي درجايي همين نزديكيها بود كه تباهي جهان را به هيچ مي انگاشت و نه در فكر هيچ منجي اي ، چرا كه هيچ يك از منجيان از تباهي اين خاك مقدس كم نتوانسته اند كرد . چهره ام را به خاطر بسپار .

فیلم میلارپا ساخته شد !
برای دیدن عکسها و صحنه هایی از فیلم به لینک زیر مراجعه کنید .
فیلم میلارپا در این سایت با قیمت ۲۵ دلار فروخته می شود . قسمت دوم این فیلم قرار است در سال ۲۰۰۹ ساخته شود . قسمت ۱ که ساخته شده به دوران سیاه زندگی میلارپا تعلق دارد و قسمت ۲ متعلق به دوران سپید زندگی اوست .

در حكايتي آمده است كه روزي خداوند و شيطان در راهي با يكديگر قدم مي زدند . خداوند خم شد و چيزي را از زمين برداشت . و به آن شيء كه با درخشش فراوان در دستش مي درخشيد خيره شد . شيطان با كنجكاوي پرسيد : « اين چيست ؟ » . خداوند جواب داد : « اين حقيقت است » . شيطان دستش را دراز كرد و گفت : « آن را به من بده ، من آن را برايت سازمان دهي مي كنم ! »
اگر بتوان مرا از رویداد ها گذر داد و اگر مرا گم کرد و دیگر به من نیفتاد خاطر .. اگر شاهدان از دریای جنون ره به کوی تاریک بی پرانا بیاورند ..
اگر آسمان لختی در درنگ چشمان به سرخی گراییده ام ماه را به میهمانی ابرها قربانی کند .. اگر بیایی و مرا از این دیوانه خانه به گمراهی بری ..
اگر بتوان خدا را در یک جمله دید .. و نوای شادمانگی را در ساز کیهان خلاصه کرد و آوای رود را در قلب خویش یگانه .. اگر مرا دیدی بگو تو را چه شده ؟
اگر آسمان همان است که بود و ابرها جز برای پریشان دلی ات نمی آیند به صحنه ی رویا گون .. اگر هماره ما را باید به قربانگاه برند و ما را به آتش مذهب بسوزانند ..
اگر شادی جرم نا کرده ی من باشد در این توهم مه آلوده ی نا پیدا .. اگر مرا دیدی بگو چرند مگو یکبار تو را دیدم که می خندیدی به بهشت !
اگر پریشانی ام در بودن خود باشد .. بیا مرا از میان بردار و شادمانی ام را به آسمان ..اگر تمدن و فرهنگ و ادب و آیین افتخار تو باشد بی گمان همین ها ننگ چهره ی خورشید اند و من در سرگردانی فرهنگ چند هزار ساله رو به دیوار بزرگ آداب و رسوم و اخلاق می ایستم و .. فقط می ایستم !
اگر نگاه مرا تاب آورد باشد که بماند بر دایره ی روزگاران بی شمار .. دیواری از پی دیواری دیگر .. تمدنی با شکوه برای تزیین نمای انسانی من .. آه چه باشکوه شده ام ! بیا مرا ببین ..
اگر مرا تاب ماندن باشد تکه تکه آجر این دیوار ها را خواهم برداشت ..
گاهی به مرشد خود فکر خواهید کرد .
هرگاه چنین آرزویی در دلتان بر می خیزد
او را بالای سرتان مجسم کنید .
و به دعا از او فیض بطلبید .
مجسم کنید که او در مرکز قلبتان نشسته است
و هرگز او را فراموش نکنید .
اما باید بدانید که حتی مرشد شما نیز
رویا و توهمی بیش نیست
و همه چیز خیالی و سحرآمیز است .
میلارپا
صدهزار سرود میلارپا
همه ی تلاشهای دنیوی فقط یک نتیجه ی اجتناب ناپذیر دارند که همان اندوه است : اموال و دارایی ها پراکنده می شوند .. بنا ها ویران می شوند .. آشنایی ها به جدایی می انجامند و تولدها به مرگ .
میلارپا
جهان جایی است برای فراموش کردن خداوند
جهان فریبی زیبا است !
آمده ای و چه زود فراموشت شده
دل مشغول اسباب بازیها
کودکان زمین ! چه زود فراموشتان شده است ..

جایی که ایمان پایان می یابد .. مذهب آغاز می شود !
