فکر کردن را متوقف کن و مشکلاتت پایان می یابد .
چه تفاوتی میان بله و نه وجود دارد ؟
چه تفاوتی میان شکست و پیروزی وجود دارد ؟
آیا تو هم باید آن چه دیگران مهم می دانند , مهم بدانی
و آن چه آنها دوست ندارند , دوست نداشته باشی ؟
چه مسخره !
دیگران بسیار هیجان زده اند ,
گویی در حال رژه رفتن اند .
فقط من اهمیتی نمی دهم ,
فقط من نظری ندارم ,
همانند نوزادی که هنوز حتی نمی تواند لبخند بزند .
دیگران آن چه نیاز دارند را مالک اند ,
فقط من هستم که چیزی ندارم ,
فقط من هستم که آواره ام ,
همانند کسی که خانه ای ندارد .
من به یک احمق می مانم که ذهنش به تمامی خالی است .
دیگران می درخشند ,
فقط من نوری ندارم .
دیگران باهوشند ,
فقط من خنگ هستم .
دیگران هدفی دارند ,
فقط من نمی دانم .
من همانند موجی در اقیانوس سرگردانم
و در بی هدفی به باد می مانم .
من با مردم عادی تفاوت دارم ,
من از سینه ی مادر بزرگ شیر می نوشم .
تائوته چینگ - لائوتزو
روی تک تک این جملات مراقبه کنید . ساده از کنار آنها نگذرید . با درک هر جمله یک تولد کمتر خواهد شد !
سیزده روز از آغاز تاریخ می گذرد
و انسان هنوز متولد نشده است .
در شانزدهمین روز از پایان ,
رقصی خلاقانه در هستی زاده خواهد شد ,
اما اگر آگاهی نباشد ,
یک روز نیز متولد نمی شود
و هیچ روزی زنده نخواهد شد .
آگاهی اگر پیوسته باشد
در هزارمین روز از آفرینش زمین
انسان متولد خواهد شد .
یازده روزه بودم که خورشید متولد شد !
هشت روز از آفرینش خورشید می گذرد
و من هنوز متولد نشده ام .
یک فنجان چای را چگونه می نوشی ؟
داغ ؟ خنک ؟
هول هولکی ........ هورت می کشی بالا ؟
می دانی وقتی یک فنجان چای می نوشی , فقط داری یک فنجان چای می نوشی ؟
می دانی یک فنجان چای را چگونه باید نوشید ؟
اين نيروي غول آسا در هر موجود زنده اي نهفته است . نخست به آدمي كمك مي كند تا از راه پدر و مادرش به جهان مادي زاده شده و پيكري جسماني پذيرد ؛ و سپس ، هنگامي كه به بلوغ جسماني رسيد ، به او توانايي زاد بخشيدن به پيكر انساني ديگري را مي بخشد . با اين همه ، انسان نا آگاه هنوز نمي داند كه درست همين نيرو ، گذشته از اين كه به او توانايي فرزند آوري مي بخشد ، تنها نيرو و تكانه اي است كه به راستي او را پيش مي راند تا آگاهي اش را گام به گام ، تا گامه ي حالت خدايي خود آگاهي بالا كشاند . نيروي جنسي آگاهي انسان را رو به بالا هل داده و آن را بالاتر و بالاتر مي راند . نيازي به گفتن ندارد كه انسان ، تا پيش از زماني كه به بالاترين درجه خود آگاهي و خود شناسي نرسيده است ، نمي تواند بداند كه تنها و تنها در هستي راستين اش است كه مي تواند با اين نيرو آشنا شود . اما راستي اين است كه او مي تواند اين نيرو را در خودش آگاه سازد - و به راستي هم اين كار را خواهد كرد - چرا كه اين نيرو سرشت خود آدمي است و خود اوست .
نيروي جنسي انسان را ياري مي دهد تا از نيروي جنسي فراتر رود ! آيا اين نكته با بيشترين دانايي به گفت در نيامده است ؟
انرژي جنسي و يوگا / اليزابت هايچ / فرامرز جواهري نيا
ساکت بود دلم
همچون دریا در گرگ و میش طلوع
نسیم حتی نمی وزید
همچون آسمان در طلوع ...
مراقبه فقط در ۷ دقیقه !!!
دوستي گفته است اگر آسمان دلت ابريست آنقدر اوج بگير تا از ابرها فراتر روي .
من اين را در عالم واقعيت در كوه سبلان تجربه كردم .
ما بالاتر از ابر ها بوديم . ابرهايي كه همچون دريا پهنه ي آسمان را فرا گرفته بودند . انگار كه كنار ساحل ايستاده باشي.
...................................................
هرچه هست از روشنایی دل ماست
هرچه هست از روشنایی دل شماست
هست و نیست از روشنایی ماست
هست و نیست از روشنایی شماست
ما و شما است هر چه هست و نیست
شما و ما است هرچه نیست و هست
چهره ام پريشاني ذهن است
بيش از اين در اختيار ذهن باشم ديوانه مي شوم .
قدري سكوت آرامم مي كند .
قدري انديشيدن به بعضي چيزها .
به اين كه ديگر نيازي به كتابها نيست .
كه به راحتي مي توان آْتششان زد .
قدري سكوت و بعد احساس نوشتن
و مي نويسم
آرام مي شوم .
شايد ديگر نيازي به دوچرخه سواري تا دربند نباشد !
اينك چهره ام رويدادي بس شگفت است .
بي هيچ احساسي از رنگ ذهن ، سراسرش زندگي است .
بايد رويه ي زيستنم را عوض كنم .
كتابها مانع قطور دوست داشتن اند .
و زندگي آن چيزي است كه به سرعت از كنارش مي گذريم .
چيزهايي ارزش يافته اند كه در واقع ارزش چنداني ندارند .
چهره ام سكوت سرور انگيز هستي است .
دنيا هيچ گاه به آخر نمي رسد !
6 اسفند 84
هی تو
تو که سبیلت چنان ازدحامی دارد که لبت پیدا نیست
چگونه مرا خواهی بوسید ؟
شب نامه 3 !
شب نامه اي وجود ندارد !
هر آنچه هست چيزي جز چرند نيست ...
شب نامه بازي اي بود براي نشان دادن دنياتان ........يك توهم بزرگ !
....
7 اسفند 84
شب نامه 2 !
روزگار خوبي است . روزگار قشنگي است . آفتاب مي تابد و يا مي درخشد ! همه جا نوراني است . تاريكي رفته . ابرها رفته . آذرخش رفته . آسمان آبي است . كوه از اينجا هم پيداست. آخر اينجا باد مي وزد . امروز هوا تميز است . دلم به حال هيچ كس نمي سوزد . حتي خودم . دلم به حال آسمان نمي سوزد كه ابرها تنهايش گذاشته اند . تنهايي معنايي ندارد . وقتي يگانه اي . وقتي همه چيز يكي است . وقتي هستي عين نيستي است . وقتي بودن يا نبودن يك چيز اند ، شادي پخش مي شود . همه جا پر از عشق است و انسانها همديگر را دوست دارند . همه به هم احترام مي گذارند . كسي به خاطر چند ميليون پول سر ديگري فرياد نمي زند ! همه عشق را مي شناسند . همه دل را مي شناسند . هيچ كس دل ديگري را نمي سوزاند . هيچ كس دلش براي ديگري تنگ نمي شود . عشاق هر لحظه اراده كنند با هم خواهند بود . و با هم عشق خواهند ورزيد چرا كه تنها قانوني كه وجود دارد قانون عشق است . قانوني كه مجبور به رعايت كردنش نيستي . قانوني كه تو را به دنبال خودش مي كشاند و مي داني بي آن هيچي . شب است و درونم روشن از نور است . در خيابان قدم مي زنم . شبي است مهتابي . عشاق به پياده روي عشق رفته اند و هيچ كارتن خوابي پيدا نيست .
جنگي وجود ندارد . تفنگها در گور خلأ گم شده اند . مرزها پاك شده اند . نيازي به ويزا نيست . نيازي به پاسپورت نيست . نيازي به شناسنامه نيست . نيازي به طبقه بندي نيست . نامها فراموش شده اند . برچسبها را از روي همه چيز برداشته اند . جهاني برهنه از همه چيز. چه سكوتي . چه يگانگي اي . شب است و آسمان روشناي ابد بر دل گرفته . نه هيچ چراغي پيدا كه تو را به گمراهي هدايت كند . نور ابدي است . چنان مي تابد كه خواب ناممكن شده . نا آگاهي مرده است . هيچ كس به خواب نمي رود . نيازي به خوابيدن نيست .
هيچ روزنامه اي چاپ نمي شود . نيازي به چرنديات نيست .
هيچ فلسفه اي تدريس نمي شود . نيازي به ذهن نيست . نيازي به جامعه نيست . به قوانين . به پليس . دزدي وجود ندارد . نيازي به هيچ سيستم زندگي اي نيست حتي اگر آن را زندگي سالم بنامند . هيچ سلامتي نمي تواند از درون سيستم بيرون آيد .
شبي است مهتابي و نور ابدي بر انسانهاي دريا دل عاشق مي تابد .
تنها نوشته اي كه چاپ مي شود ، شب نامه اي است كه تنها انسان ديوانه ي اين سياره شبها در سكوت و در خفا مي نويسد .
نيازي به گفتن عشق بورزيد نيست . نيازي به گفتن هيچ چيز نيست . انسانهاي اين سياره چنان طبيعي اند كه هيچ كس بودا بودنش را جدي نمي گيرد . نمي دانند در سياره اي ديگر براي بودا شدن خود را به در و ديوار مي زنند ! انواع چرندياتي كه توسط اساتيد براي سر كار گذاشتن اين ديوانگان نور ابداع شده است . نمي دانند كه نيازي به هيچ روشي نيست . كه بودا از پيش در همه هست . كه نيازي به خيره شدن در شمع نيست . كه نيازي به نگريستن در آينه نيست .
چه شب خوبي است . ديوانه شب نامه را پاره كرد و در سطل زباله پراكند !
3 اسفند 84
سلام دوستان !
یکی از دوستان ! لطف فرمودند ! و نوشته ی مرا بدون ذکر ی از نام بنده در وبلاگشان درج کرده اند !
بسیار کار خوبی است ! مملکتی که قانون نداشته باشد همین می شود ! ایشان خودشان مرا مطلع کردند ! گویا عذاب وجدان !!! می کشند ! و گفته اند که جون مادرم ! او را لو ندهم ! تا آبرویشان پیش دوستان بسیارشان که حسابی از او به خاطر نوشته ی من ! تعریف کرده اند ! از بین نرود ! .
ایشان یکی از اعضای محترم گروه اندیشه ی نیک ! هستند . من نوشته ی پست قبلیم را با عنوان شب نامه به این گروه فرستادم و ایشان آن را در وبلاگشان کپی پیست فرمودند !
من به ایشان گفتم که از نظر من ایرادی ندارد ولی برای شما ! ممکن است عواقب خیلی بدی داشته باشد ! پس لطف کنید خودتان را لو بدهید !
ایشان خودشان را لو نداده اند و من هم عذاب وجدان گرفته ام که چرا نباید ایشان را لو بدهم ! که چرا باید تظاهر به خوب بودن و آقا بودن ! بکنم .. من می خواهم طبیعی باشم ! و از هر چیزی که خاطر مرا حتی اگر کمی آزرده کند ناراحت می شوم . البته خودم هم یک مقداری خرده شیشه ! دارم ! و از آنجایی که بعضی وقتها ! آدم ناراحتی می شوم ! دوست دارم ایشان را لو بدهم ! باور کنید که حال می دهد !
نظر شما چیست دوستان ؟